محمد تقي جعفري
16
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
هستند كه تاريخ بشرى را به خاك و خون كشيدهاند . نه حقى براى آنان مطرح است و نه باطلى . اينان هستند كه هرگاه بشر وسيلهء اشباع لذايذ و خود خواهى آنان قرار بگيرد ، قابل توجه مىباشد و اگر بخواهد بگويد : من هم هستم يا بگويد : اصل و قانونى وجود دارد كه بايد همهء ما از آن تبعيت كنيم ، در اين صورت ، دو جمله مزبور را مساوى نفى خويشتن تلقى مىكنند و به همين جهت است كه با هر كسى كه در مقابل آنان بگويد : من هم هستم ، يا اصل و قانونى وجود دارد كه همهء ما بايد از آن تبعيت كنيم ، مبارزهء بى امان دارند و تنفرى بىپايان دليل اين تلقى جنون آميز بسيار روشن است . و آن اينست كه خاصيت اساسى خود طبيعى كه تورم تا بينهايت است ، اين تورم را بزرگى واقعى گمان كرده و اين باور را در مغز پوكش مستحكم مىسازد - كه جهان يعنى من يا وسيلهء بقاى مطلوب من و انسانها يعنى من يا وسيلهء بقاى مطلوب من قسم سوم - انسانهايى هستند كه با مقدارى آگاهى و پذيرش اصول اخلاقى ، حاكميت مطلق را از خود طبيعى سلب كرده و علاقه به مديريت من اعلاى انسانى دارند و شايستگى اين مديريت را مىپذيرند . ولى توانايى سپردن حاكميت مطلق بدست من اعلاى انسانى را در خود احساس نمىكنند . اين گروه داراى اكثريت بسيار چشمگير هستند و مىتوان گفت : اكثريت قريب باتفاق جوامعى كه در معرض آگاهى از اصول و مبانى تعليم و تربيت تمدنى قرار مىگيرند را تشكيل مىدهند . مباحث مربوط به اين كه چه بايد كرد تا مردم بتوانند از طغيان و انحراف خود طبيعى كاسته و به قدرت و فعاليت و مديريت من اعلاى انسانى خويشتن بيفزايند در مسائل گوناگون تعليم و تربيت و كمال و تقوى و ايمان ، كه در اين مجلدات آمده است را متذكر شدهايم . 27 ، 30 - قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال ، و حضرتكم كواذب الآمال ، فصارت الدّنيا أملك بكم من الآخرة و العاجلة أذهب بكم من الآجلة ( ذكر فرارسيدن پايان زندگىها از دلهايتان ناپديد ، و آرزوهاى بى اساس و